Mahshid

📍 آرامستان
جمعه ای که گذشت یه سر به آرامستان زدیم
میگن هر موقع که خیلی شادی و یا خیلی غمیگینی در هر دو حالت برو آرامستان...
حقیقتا درست میگن
من تاحالا در هر دو حالت رفتم
این بار که با حضور قلب و آرامش و شادی رفته بودم، گوشه آرامستان، سنگ قبرهای خیلی قدیمی دیدم که گوشه از آرامستان، نگه داری میشه که در واقع از مکان اصلی شون به اینجا منتقلش کرده بودند.
میگن قبر 7 برادران هم اینجاست.
تصویرش همون تصویر اول پست است ...در حمله مغول ها ظاهرا این برادران رشادت هایی داشتند (نقل قول)
البته هفت تا از این قبور از آنهاست و مابقی هم از قدیمی های دیگر است...
نظرم جلب شد به تاریخ یکی از قبور که سال 1074 بود یعنی بیش از 300 سال قبل!

یه قبر دیگه اینقدر در گذر زمان ساییده شده بود که دیگه نوشته هاش از بین رفته بود..احتمالا بیش از 400 سال قبل باید باشه

سر قبر داییم هم رفتم
پارسال درباره اش نوشتم
یه اتفاقی افتاد که نتیجه اش شد نوشتن همین پستی که دارید میخونین
پارسال که دیجی بها به صورت عضویت با شماره نبود و هر کسی بدون شماره و ناشناس میتونست نظر بده، یه کاربری اومد و زیر پست دایی محسن فحاشی به دایی کرد!!
چیزی که در اون روز خیلی تکونم داد این بود که چطور یه خانمی میتونه پشت سر یه آدم فوت شده که نه باهاش هم دوره بوده نه با هم اشتراکی دارن این کار رو بکنه؟
چه بر سر روح اون خانم اومده بود؟
بماند که از اون روز پیام هاش بلاک شد و منم تصمیم جدی گرفتم که سایت گزینه ثبت نام با شماره داشته باشه و خدا را شکر از ترول های مزاحم جلوگیری شد.
این بار سر خاک دایی این موضوع یادم اومد و بغضم ترکید ...
موضوع ناراحت کننده ای برای من در این مدت که گذشت نبود چون میدونم افراد مطابق دردی که میکشن فحش میدن و قطعا اون خانم درد درونی با دوز زیادی داشت که تبدیلش کرده بود به فحش پشت سر شخصی که باهاش صنمی نداشته...
با توجه به مزاحمت های قبلی اش میدونستم مشکلش ناکامی های زندگی خودش بوده نه من نه دایی و نه هیچ کس دیگه...برای همین به دل نگرفته بودم...
سر خاک تصمیم گرفتم که پست پارسالم را هم پاک کنم...حس عذاب وجدان کردم که مهشید چرا این کار رو کردی و اسم دایی را در سایتت آوردی که این طور اسمش تو دهان یه ترول بچرخه؟
جمعه شب خوابیدم و خواب بسیار عجیبی دیدم
از اون خواب ها که محیط شفافه ...رطوبت و گرمای هوا مشخص است و وقتی از خواب بیدار میشی دوباره میخوای برگردی به همون هوای خوب و محیط...
به دلایلی از تعریف خوابم صرفه نظر میکنم ...
این ساعاتی که بر من گذشته از جمعه تا این لحظه، انگار پرده ای برداشته شده ...دیدین برخی چیزها را نمیشه با کلمات گفت؟
فکر میکنم یه شهود عمیق رقم خورد و باعث شد اون شخص فحاش را بدون اینکه عذرخواهی کنه ببخشم چون دایی بخشیده بودش😥 چون اون شخص به اندازه کافی بار روی دوشش هست و این فحاشی دیگه نباید روی دوشش میموند...
چون کلمات کم میاد، در ادامه براتون کلیپی میذارم که تا حدودی جبران کم اومدن ها را بکنه