مهشید و سبک زندگی

Mahshid

سبک زندگی ای  که به عزت نفس و حال خوبم خیلی کمک کرده و میکنه رو براتون مینویسم:

 

1)  سفر به اعماق روح و روان 

 

دیشب تو یه کانال یک معما دیدم : 

یه پیرمرد نابینا تو جزیره ای گیر میکنه

هیچ کسی نیست کمکش کنه و هیچ وسیله ای هم نداره

4 تا قرص داره 2 تاش قرمز و 2 تاش آبی

این پیرمرد حتما باید 1 قرص آبی و 1 قرص قرمز بخوره و اگه 2 تا همرنگ بخوره فوت میکنه!

به نظرتون چطور میتونه این کار رو بکنه؟

 

جواب معما را پیدا کردم

چالش بزرگی برای ذهن من بود چون این مدل معماها باعث میشن ذهنت به چیزهایی فکر کنه که عادت نداره.

 

کتاب نیمه تاریک وجود مثل همین معما میمونه
قبلا این کتاب رو با تمرکز زیادی شروع به خوندن کردم و خیلی هم یادداشت برداری کردم.

چیزی که تو این کتاب به من کمک کرد این بود که متوجه شدم میشه یه تونل به اعماق روح و روان زد.

کمترین چیزی که عایدت میشه اینه که ذهنت به چالش کشیده میشه و تونل های ذهنی را می شناسی.

 

مثلا در مورد خشم:

ذهن آدم وقتی تحت فشار یه عامل سخت و جانکاه قرار میگیره، عکس العملش خشمه

دقیقا مثل گرسنگی که باعث میشه غذا بخوری؛ همین قدر منطقی!

ولی کتاب بهت یاد میده که خشم میتونه کنترل بشه یا به محض ایجاد از بین بره...

یادت میده که وقتی گرسنه هستی لازم نیست موش بخوری و سیر بشی؛ تا وقتی غذاهایی مثل خورشت ها و برنج و ... تو زندگی وجود داره چرا موش بخوری؟

حقیقتا آشنا شدن با این کتاب و تمرین کردن های زیاد، باعث شد که به سطح دیگه ای از زندگی برم...در مورد خشم، حسادت، مقایسه،کینه، حسم نسبت به بدنم، عزت نفس+اعتماد بنفس، آرامش و...

 

 2) تحلیلگری

 

تحلیلگر شدن خیلی به من کمک کرده.

آدمی که تحلیل میکنه، زوایای مختلف را میتونه ببینه...

ذهنش محدود به محیط اطراف، آدمهای اطراف، و وقایع جلوی چشم نمیشه...
از پنجره های مختلف به موضوع نگاه میکنه.


مثال: نمازخوندن و آدم بد بودن.

چند روز پیش با یکی از خانم های شرکت مون جلسه ای با مدیریت داشتیم...

مدیر شرکت مون به شدت مذهبی و اهل نماز و روزه است؛

بحث نماز شد.
یه سوال پیش اومد و همکارم گفت:
افراد نماز خونی می بینم که مثل ابن ملجمن!

مدیرگفت:  نماز مثل کمربند بستن موقع رانندگی میمونه، که شما را از تصادفات حفظ میکنه ولی ممکن هست با یه تریلی هم تصادف کنیم و ماشین مون بره زیر تریلی و له بشیم  حتی با وجود کمربند!

نماز خوندن شما را میاره به دایره بندگی ...اما وقتی ابن ملجم درونت میاد بالا، مثل تصادف کردن با همون کمربنده...

گفت یکی بود که نماز میخوند و مردم آزاری هم میکرد و سه روز میرفت اعتکاف و توبه میکرد و به خیال خودش گناهانش پاک میشد...

خدا 4 سال آخرِ عمرش،  توفیق نماز خوندن رو ازش گرفت و بی نماز از دنیا رفت...

 

دیدگاه دینی و مذهبی اش برام جالب بود

اینکه خدا در انتها توفیق نماز خوندن را از اون شخص گرفت و از دایره بندگی خودش انداختش بیرون ...

میگفت اینایی هستند که غیبت میکنند و نماز میخونن..فکر میکنند هر کاری کنند با نماز پاک میشه...اینها توفیق بندگی خدا را توسط خود خدا از دست میدن...

 

تحلیلگر بودن اینطوری هست که همین مثال مذهبی دینی را هم بدون پیش زمینه ذهنی با دید باز بخونی حتی اگه مذهبی/مسلمان نیستی ...ممکن هست اصلا نماز نخونی ولی همین زاویه دید مدیر ما را در مورد نماز درک کنی و لایک کنی...

وقتی تحلیلگر نباشی، فقط یه پنجره جلوت باز میشه و اون پنجره هم متاثر از اعتقاداتت و افکار قبلی توست.

تحلیلگر بودن به معنای این نیست که اعتقادات درست خودم را تغییر بدم بلکه منظور زوایای دید ماست...

 

یه مثال دیگه بزنم: 
فرض کن مسلمانی و میخوای ازدواج کنی...

یه خواستگار میاد برات که مثل خودت نمازخون و مذهبیه
اما بعدا متوجه میشی که به حجاب اعتقادی نداره و میگه باید تالار مختلط باشه...
یا یه خواستگار برات میاد که نه نماز میخونه نه مذهبیه ولی تالار نباید مختلط باشه!

اگر شما تحلیلگر نباشی، همینکه یکی میگه مذهبی ام یا مذهبی نیستم، دیگه سوالی برات پیش نمیاد...بعدشم شدیدا از رفتاری که می بینی متعجب میشی شاید دچار فروپاشی ذهنی هم بشی...

 

✔️ تحلیلگر بودن یعنی پنجره های نگاهت وسیع باشه

✔️ تحلیلگر بودن به شنونده بودن شما هم کمک میکنه، شنونده بودن قبل از پیش داوری و قبل از اینکه جواب بدیم.

خیلی ها وقتی مخاطب شون در حال صحبت هست، ساکتن ولی به جای درست شنیدن، جواب های کوبنده خودشون را آماده میکنند تا وقتی مخاطب حرفش تموم شد اون جواب را شلیک کنند...

 

✔️ یکی دیگه از مزایای تحلیلگر شدن این هستش که افکارت صفر و صدی نیست...چون ذهنت آماده سنجیدن هست...

✔️یه مزیت دیگه ش این هستش که در تصمیم گیری (مثلا ازدواج)  کمتر آسیب می بینی چون از تمام زوایا به موضوعات میتونی نگاه کنی .

 

اگه میخوای تحلیلگر خوبی بشی، پیش زمینه اش بازم سفر به اعماق وجودت هست که در قسمت اول گفتم...خودشناسی پیش زمینه هر شناخت دیگری در جهان هست.

 3) خودم را دوست دارم

 

دوست داشتن خودمون با تمرینات آیینه میتونه استارت بخوره

اولین قدم هام شفقت ورزی جلوی آیینه به خودم بود:

 

مهشید عزیزم تو بهترینی...

 تو تلاشگر بودی و تا اینجا رسیدی خدا قوت...

نمک و زیبایی منحصر به فردی داری و ...

مهشید تو در آفرینش منحصر به فردی ...

 

این تمرینات، به صورت شخصی برای خودتون باید باشه 

 

اولین روز، اصلا خودت هم به گفته هات باوری نداری...کلماتت به سختی از دهانت خارج میشه ...یه دهن کجی هم تو آیینه میکنی و ته دلت میگی من؟ با منی؟

روز دوم اوضاع بهتر میشه 

هر روز که این کار را میکنی بلاخره یه روزی میرسه (خیلی زود هم میرسه) که کلمات جدیدی به ذهنت میاد

 

مهشید تو زیباترینی بهترینی گوگولی ترینی 

مهشید اون همکارت که بهت گفت صورتت شبیه توپ فوتباله، این همه زیبایی رو چطور ندید؟ مهشید تپلوی گرانبهای عزیزم

 

کارکرد ذهن آدم همینه...هر چیزی که تکرار بشه جزوی از ذهنت پذیرفته میشه ...

 

یه تایمی من چاق شدم و تو آیینه میگفتم

مهشید جون قربون تپلیات یه ورزش بکن : )

 

تو این تمرینات شفقت ورزی با خودت هر روز زیادتر میشه...

این موضوع  رو زیاد برای کاربران سایت گفتم بازم میگم:

من همیشه وقتی میرم سرکار ترگل ورگل میرم ولی وقتی بعدازظهر برمیگردم انگار رفتم مکانیکی😬..صورت خسته و کلا رنگ و رو رفته و...

اولین باری که همسرم اومد دنبالم تا نشستم تو ماشینش، آیینه ماشین را گرفتم جلوم و ناخودآگاه بلند گفتم:

 

قربونت مهشید عزیزم که بعد از کار بازم خوشکلی

 

همسرم براش این قضیه با مزه بود و خندید و یهو متوجه شدم که دارم بلند از خودم تعریف میکنم...

همسرمم خیلی تعریف کرد گفت الان خیلی قشنگی فابریک ترم شدی.

 

شاید بگین همسری دارید که وقتی رفتار این چنینی بروز میدی، چنین نتیجه ای نمی گیری...هیچ ایرادی نداره چون من هم ناخودآگاه بلند گفتم و قرار هم نبود تایید همسرم رو بگیرم ...مهم در درجه اول خودتی و احساست به خودت...چون 100  آید 90  هم پیش ماست...

 

 4)  زنانگی

 

زنانگی های حال خوب کن یاد گرفتم


مثل:

🥰 هر لباسی را با عشق میپوشم و اکسسوری باهاش ست میکنم ...دوست دارم هر روز یه رنگی بپوشم و تنوع بدم
گل سرهای متنوع، دست بند و گوشواره های متنوع

این باعث حس خوبم میشه...میپوشم و میگم و تبارک الله احسن الخالقین

حتی معمولی ترین تیپمم یه اکسسوری باهاش ست میکنم مثلا بلوز و شلوار خونگی با یه گل و گوشواره و دستبند همرنگش ...

بعضی رنگ ها در جهان هستند که زیر 20 سالگی استفاده ای نداشتم مثل رنگ زرد یا رنگ نارنجی...کم کم همه رنگ ها را آوردم تو لباس هام و اکسسوری هام.

فکر کنین یه خانمی باشید که امروز سر تا پاتون زرده و کلی اکسسوری زرد و یا نارنجی هم استفاده کردین...خودش یه تنوع قشنگه.

 

🥰حوصله به خرج میدم تا سفره رو بچینم ...تو دیس غذا بکشم ...لیوان های قشنگی بذارم تو سفره ...سعی میکنم ظروفم رنگی باشه و برای هر روزم تنوع به خرج میدم...چند تا بشقاب و دیس رنگی دارم هر روز یکیش را از کابینت میکشم بیرون (نیازی نیست چند سرویس رنگی داشته باشین ...میتونین ملامین های رنگی و تکی بخرید)

 

🥰درگیر دیگران نیستم ...به نظرم هر چقدر درگیر دیگران باشی، هم از حال خوب دور میشی و به طبع زنانگی هاتم افت میکنه...چون زنانگی و حال خوب و آرامش کنار هم قرار میگیرند...نمیشه تمرکزت روی بقیه باشه و همزمان آرومم باشی...نمیشه مقایسه گر باشی و همچنان آرومم باشی...بعضی جیزها ذاتا با هم جمع نمیشن

 

 مطالب بیشتر در این زمینه 

 

حرف پایانی: اعتماد به نفس/عزت نفس، ترمیم روح، آرامش و شادی درونی یک شب با خوندن یه کتاب به دست نمیاد؛ با خوندن و تمرین کردن و استمرار روی این دو به دست میاد.

 

#نیمه_تاریک_وجود #سایه_های_شخصیتی  # زنانگی #عزت_نفس #اعتماد_بنفس  #رنگ #اکسسوری  #تحلیلگری  #من_خودم_را_دوست_دارم